سکوت بشکنید
هرچند گوش تان پر از شنیدن است
با شما ترانه را سرودم
روی خشت خشت تان نقش یاد گار روزگار را کشیدم
شما چه بیصدا
دیوار ها
حصار تان میشکنم تا رها شوم
میروم به ناکجا
که از خودم جدا شوم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 22:16 توسط فریده فانوس
تعبیر تو چپ است
تردید مکن
من خودم را باور دارم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 10:1 توسط فریده فانوس
آفتاب دست یخ زده زمین فشرد
دل زمین گرم وسبز شد
کوچه ها
عطر اقاقیا نفس کشید
هر بهار تا رسید
بهار های عمر من گرفت ورفت
با بهار میروم
روز سیزده هم بدر میشوم
سبزه ها را لمس میکنم
میروم شگفتن گل سرخ انتظار میکشم
رقص ماهی ها زیر نور ماه نگاه میکنم
میروم وترجمان عشق میشوم
تا اگر خدا خواست شاعر شوم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 20:38 توسط فریده فانوس
گرچه دانستم چند خس رو سر هم نیستم
دست من گیرید ماهی ها به دریا ها برید
نیست قلاب بدستم اهل جنگم نیستم
سوی صحرا رفتم آهو ها فراری گشته
آ!!آهو ها نترسید من كه آدم نیستم
سبز سازیدم درختا جمع تان جمعم کنید
من نمیسوزم شما ابلیس جهنم نیستم
کودکان نقش مرا با یک رنگ تصویرم کنید
مثل یک رنگین کمان در چند رنگم نیستم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 23:29 توسط فریده فانوس
بام از باران
پنجره در با د
روز ها بی هور
ماه شب ها کور
آب خورديم شور
نان مان آجر
رهروان راه می دیدند و میرفتند
عصر شان آهن
جاي دل شان سنگ
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 12:27 توسط فریده فانوس
دست بكش از دل داغم تبم ميسوزد
جنگل آتش زد تا خشك وترم ميسوزد
آه اين چشمه جاري اگر مي خشكد
تك درختم كه برگ وثمرم ميسوزد
ميروم واژه واژه به هم ميبافم
مخمل سرخ سر انگشت ترم ميسوزد
نيك گفتارم پندارم كردارم نيك
گرد آتشكده فانوس شبم ميسوزد
ميشكنم با قلمم حلقه تنهايي را
شاعرم در تن شعرم غمم ميسوزد
ككككككگ
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 14:34 توسط فریده فانوس
مردان آزاده مردی نفروشید
این گوهر هستی را دستی نفروشید
در مایه ی بی مایه مستی نکنید هرگز
پروازی بلندی را پستی نفروشید
با سرخ قدمها شان رفتند به راه سبز
این باور سبزینه نقدی نفروشید
اندیشه آزادی میراث بیک نسل است
این راه سپیدی را سیاهی نفروشید
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:30 توسط فریده فانوس
صد حرف نگفته ی دل تنگ منم
هر کس که برفت خاطره ی از خود ماند
یک نام حک شده روی سنگ منم
![]()
![]()
![]()
در موج سوار مسافر طوفانم
همسایه ی یک قایق سر گردانم
گفتند ملوان دایمالاخمر است
او غرق شد من روانه ی زندانم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 16:18 توسط فریده فانوس
باز یکباری دیگر
که قیام کرد زمین
و درین رستاخیز
هیچگاه ریشه اسیر خاک نشد
در هجوم گل سرخ
پرچم سبز بدست
فاتح نور شدند
زنده شد زندگی در پیجک خشک
دست ابریشمی نیلوفر
بر تن برکه کشید
ودر آینه ی آب
زنده شد باور عشق
ابر مهمان درو وپنجره شد
من پر از بارانم
شاید هم سبز شوم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:43 توسط فریده فانوس
دستانم بدار بستم
تار ها زندگی
پود عشق
سر انگشتان سرخم ناسور
قالی افریدم رنگین
![]()
![]()
![]()
دريغ
حالا كه زمين گرم
حالا كه فصل ها گم
حالا كه برف نيست
چتر ها ي بسته انتظار خيسي باران
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 16:30 توسط فریده فانوس





